دلشوره همیشگی از شدت ابهام آینده هیچگاه من را رها نمیکند، اما اگر بخواهم مجموعاً زندگیام را از سه سال گذشته تا امروز برانداز کنم، رفتنها و آمدنها و ناسزا شنیدنها و تشنجهای خانوادگی و اجتماعی-شخصیام چندبرابر شده، با این حال از گذشته آرامترم. گاهی حتی بیتفاوتم. آدمهای زیادی به زندگیام آمدهاند، بیشتر از گذشته، اما به یاد ندارم برای هیچکدام ذوقزده شده باشم، آدمهای زیادی از زندگیام رفتند که مدتها جزء مهمترینهای زندگیام بودند و تکه بزرگی از روحم را با رفتنشان کندند، اما ناراحتی طولانی و عمیقی در من پا نگرفت، دیگر کمتر به احتمال اینکه ممکن است فردی از این برخورد ناراحت شود فکر میکنم، بیپرواتر از اینکه کسی را آدم حساب کنم حرف میزنم، محافظهکاری به کلی از اظهارنظرهایم رخت بربسته، ابایی ندارم کسی را با کوبیدن حرف حق توی صورتش خرد کنم وقتی بر نادرستی اصرار دارد، ابایی ندارم از اینکه ریای کسی را به رویش بیاورم، نمیترسم از اینکه خوبیهای تصنعی را بیجواب بگذارم، در پس زدن هدیههای کسانی که دوستشان ندارم لحظهای مردد نمیشوم، پیشنهاد رابطه را از سمت هرکسی باشد نادیده میگیرم، نهایتا روابط میان آدمها توجهم را جلب نمیکند و تنهایی را به جمعهای ساختگی ترجیح میدهم.
اول فکر میکردم بعد از آن رفتنِ بزرگ، این رفتار نتیجه فلج شدن دستگاه عاطفیام باشد. یک افلیج سرتاپا، که نمی
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا
احساس میکنم نبوغ شگفتانگیزم در طرح و حل مسئله را، در جلوداری حل سختترین پرسشها را، در رهبری متمرّدترین انسانها را؛ جایی میان چارده-پانزدهسالگی، موقعِ تظاهر به خنگی محض لجبازی با مستکبرانِ بیرحمِ دیکتاتور، برای همیشه جا گذاشتم.
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا
این تعبیر آشنای زبان انگلیسی از عاشق شدن -falling in love- را همه شنیدهاند، و چقدر واقعیست؛ نوعی ناگزیری و بیچارگی از عاشق شدن را در خودش جاداده؛ یعنی دستِ من نبود، نفهمیدم چه شد، نمیدانم چرا و چگونه..
امروز شعری از نزار دیدم؛ نوشته بود:
«حین أنا سقطت فی الحب
..تغیرت»..
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا
از ما؛ نسلی که صرفِ کندنِ دیوارهای زندان شد؛ به شما؛ نسلی که باید صرفِ کشفِ آزادی شود:
گیر چهرههای بزککرده آزادیهای تقلبی نیفتید. ما برای اینکه شما پای جستجو داشتهباشید، عمری به در و دیوار کوبیدیم..
برچسب: مدیونید,
نویسنده: آرین زارعینیا